داغ

هربار پشت دستمو برای توجیه کردن و تلاش برای آگاه کردن این جماعت دگم ورزشی داغ میذارم با این حال بعضی وقتا بازم این کارو تکرار میکنم و یه داغ دیگه بهش اضافه میکنم.

جالب اینه که هربار همون سناریوی همیشگی تکرار میشه؛ مغلطه فراوون برای فرار از حقیقت و پاک کردن صورت مسئله.

باور کنید یا نه من حتی تونستم به سگ بی زبون، سرکش، با دنیایی کاملا متفاوت با دنیای آدمی و شیطونم راه و روش زندگی انسانی رو یاد بدم ولی به این به اصطلاح آدم ها نه !

واقعا نرود در سنگ میخ آهنی؛ بعضی ها برده زاده میشن و چقدر دردناک و دارکه که تا آخرین نفسشون از این بردگی دفاع میکنن.

به هرحال هرکس دنیایی داره دیگه و آزادگی تو دنیای برده ها یا مخصوص اربابه یا کفر و جرمی که منجر به مرگ میشه !

پ ن: بیشتر از سه خط نوشتم :))